نوشته شده توسط:هستی
ملا صدرا علیه الرحمه می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان
به قدر فهم تو كوچك می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو كارگشا می شود
به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
به قدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
نا امیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریكی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه كس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاكی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاك
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها و نامردمی ها
چنین كنید تا ببینید که:
خداوند، چگونه برسفره شما با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند
در دكان شما كفه های ترازویتان را میزان می كند
و در "كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند" ...
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟!
" آیا خدا برای بنده خویش کافی نیست"
نوشته شده توسط:هستی
مادر ، تکواژهایست زیبا
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
عرش خدا به لرزه درمیآید
و همهی فرشتگان سکوت میکنند
تا زیباترین سمفونی ِ هستی را بشنوند: « لالایی مادر را »
هیچ سنگی به آن سنگینی نیست
که بتوان آن را در یک کفهی ترازو نهاد
و در کفهی دیگر آن ، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید
پدر ، باران است و مادر ، خاک حاصلخیز !
و زندگی با وجود این دو موجود ِ همزاد است
که سبز ِ سبز و آبی ِ آبی ست
مادر ، عنوان عاشقانهترین شعر خداست
شعری که مضمون آن جز عشق نیست
مادر ، همان عشقیست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمیدارد
مادر ، چیزیست شبیه خودش
هیچچیز شبیه مادر نیست
مادر ، فقط مادر است . . .
و امّا ، پدر:
پدر ، میبخشد بیدریغ و دوستمیدارد بیچشمداشت
پدر ، کار میکند آنگونه که شمع میسوزد
او در تب و تاب ، خود را آب میکند
تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد
تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد
تنها خداست که میداند پدران چه میکشند و چهها در دل دارند
پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمیآیند
و آنگاه که دیگر نیستند ، جایشان چهقدر خالیست . . .
جای خالی پدران را با هیچچیز نمیتوان پرکرد
پدر ، همان روحیست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است
زندگی اگر زنده است ، دلیل آن پدراناند
این ابر بارانزای حضور پدران بر سر ِ زندگی
و سرزندگیتان هماره سایهگستر باد
مادر ، عین زیباییست و البته که زیباتر از زیبایی چیزی نیست
قلب بزرگ خدا در سینهی مادران میتپد
مادر ، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا
آنگاه که مادر، گهواره را تکان میدهد
عرش خدا به لرزه درمیآید
و همهی فرشتگان سکوت میکنند
تا زیباترین سمفونی ِ هستی را بشنوند: « لالایی مادر را »
هیچ سنگی به آن سنگینی نیست
که بتوان آن را در یک کفهی ترازو نهاد
و در کفهی دیگر آن ، وزن مهر و قدر و قیمت مادرانه را سنجید
پدر ، باران است و مادر ، خاک حاصلخیز !
و زندگی با وجود این دو موجود ِ همزاد است
که سبز ِ سبز و آبی ِ آبی ست
مادر ، عنوان عاشقانهترین شعر خداست
شعری که مضمون آن جز عشق نیست
مادر ، همان عشقیست که در هیأت آدمی بر خاک گام برمیدارد
مادر ، چیزیست شبیه خودش
هیچچیز شبیه مادر نیست
مادر ، فقط مادر است . . .
و امّا ، پدر:
پدر ، میبخشد بیدریغ و دوستمیدارد بیچشمداشت
پدر ، کار میکند آنگونه که شمع میسوزد
او در تب و تاب ، خود را آب میکند
تا که گرما و روشنی به من و شما ببخشد
تنها خداست که به خلوت و تنهایی پدران راه دارد
تنها خداست که میداند پدران چه میکشند و چهها در دل دارند
پدران حضوری سبکبال دارند ، به چشم نمیآیند
و آنگاه که دیگر نیستند ، جایشان چهقدر خالیست . . .
جای خالی پدران را با هیچچیز نمیتوان پرکرد
پدر ، همان روحیست که خداوند به کالبد خاکی زندگی دمیده است
زندگی اگر زنده است ، دلیل آن پدراناند
این ابر بارانزای حضور پدران بر سر ِ زندگی
و سرزندگیتان هماره سایهگستر باد